آذر ۱۸, ۱۳۹۳ | در: مجموعه یادداشت ها

اگر مرتضی پاشایی آپارتمان نشین نبود …

یادداشتی به بهانه در گذشت مرتضی پاشایی ، مجید بهرامی و غلامحسین مظلومی در اثر سرطان

01

 درکوچه پس کوچه های تهران که قدم بزنی ، شمال و جنوب و غرب و شرق هم ندارد ، خانه های قدیمی با آجرهای بهمنی و گاها سردرهای گچ کاری شده و حیاط های پر درخت را می بینی که چند کارگر از گوشه ای شروع به تخریب آن کرده اند . خانه هایی که پنجره هایش هر بیننده ای را که از کوچه ناظر است ، به دیدن یک کانون گرم خانودگی در پس خود امیدوار می کنند و دیوارهایش حریم است و درهایش حرمت دارد . خانه هایی که این روزها ، در کوچه پس کوچه های تهران ، شمال و جنوب و غرب و شرق هم ندارد ، درخت هایشان را می خشکانند تا …

…این خانه ها را ویران می کنند و باغچه هایشان را می خشکانند تا برج های بی قواره و آپارتمان های زشت و غیر اصولی بسازند . این خانه ها را ویران می کنند تا به جای درها و پنجره های حرمت دار ، دیوارهای بی حریم بسازند . این خانه ها را خراب می کنند تا در کوچه های با صفای قدیمی به جای چهار ، پنج خانواده ، چهل ، پنجاه خانواده زندگی کنند و در این ازدحام انسان و ماشین ، آدمیت یکایک انسان ها را مخدوش می کنند .

این خانه ها را خراب می کنند تا ….

 

کمی از سطور بالا فاصله بگیریم :

 

مرتضی پاشایی در اثر سرطان مرد و چند روز بعد مجید بهرامی نیز! و چند روز بعد غلامحسین مظلومی هم با همان بیماری سرطان مرد ! و برادرِ دوستِ من سرطان دارد و همسایه مان نیز و مصطفی عبداللهی کارگردان تئاتر نیز و بسیاری دیگر نیز !

در این میان همه گونه بحثی شکل گرفت و هر کس ریشۀ این شیوع بالای سرطان را چیزی دانست و البته تیر بسیاری از این به اصطلاح تحلیل گران !!! به جانب آلودگی هوا و پارازیت ها ی ماهواره ای بود !

حال اگر شیوع وحشتناک سرطان در ایران!!! رابپذیریم و بپذیریم که ما در کشورمان ، بحران ابتلا به سرطان داریم ، علل این بحران را باید در جایی دیگر جست و جوکنیم ، در جایی که شاید آلودگی هوا و پارازیت های ماهواره ای در آن حضوری کمرنگ داشته باشند ، و سهم اصلی از آن علت دیگری باشد…

 

به سطور اولیه باز می گردیم :

 

این خانه ها را خراب می کنند تا….

…تا سبک زندگی ما را که آنها لایف استایل می نامندش ، تغییر دهند ! این خانه ها را خراب می کنند تا ما را برج نشینان راحت طلبی کنند که حتی پله ای را بالا نرویم و با کمترین تحرک و ورزش ، در آپارتمان هایمان تردمیل سواری کنیم و از پنجره برجمان نمایی دور از پارک جنگلی و کوه های اطراف تهران را ، اگر چیزی ازآنها باقی مانده باشد ، فقط نظاره گر باشیم . این خانه ها را خراب می کنند و این برج ها و آپارتمان های بی قواره را می سازند که حریم ها و حرمت ها شکسته شوند و بنیان ها از هم گسسته .

و سبک زندگی که عوض شد ، خیلی چیزهاعوض می شود . مثلا پسر همسایه به جای عمر دراز و دیدن روزگار پیری از سرطان می میرد، پدر از دیابت و مادر به علت آلزایمر هیچ کس را به خاطر نمی آورد و دوستِ من در  اوج جوانی روماتیسم دارد و … دیگر کمتر کسی از پیری و کهولت سن می میرد ، چرا که این برج ها و آپارتمان ها جایی برای پیر شدن آدم ها باقی نمی گذارند ، این سبک فشرده و درهمِ زیست کردن ما را در هم له می کند و آنان خانه های ما را خراب می کنند و به ما یاد می دهند در ارتفاع چند صد متری یک برج ، در هم و فشرده ، دور از آفتاب و سبزه و تحرک ، شب را صبح کنیم و صبح را شب .

مادر بی شک در چهار دیواری آپارتمان آلزایمر می گیرد و سرطان خونِ برادرِ نوجوانِ دوستِ من بی شک در طبقه بیست و چندم یک برج دوباره عود می کند و دیابت پدر هیچگاه درمان نمی شود و …

و این خانه های ما هستند که سبک زندگی ما را تعین می کنند و طول و عرض حیات مان را مشخص و ما روزگاری در خانه های کوچک اما سالم خودمان می زیستیم و خبری از سرطان و دیابت و آلزایمر و افسردگی هم نبود…

و این خانه ها را خراب کردند تا…

و کاش ما به جای دمیدن در کرنای سونامی سرطان که هیچ زیربنای علمی هم ندارد و به جای آب در آسیاب دشمن ریختن و هر روز از پارازیت های ماهواره ای که کسی هم آنها را ندیده !!! سخن گفتن ، کمی ، فقط کمی به سبک زندگی خود توجه کنیم و آن را اصلاح کنیم و یا شاید هم بهتر باشد در مقابل دلالان خانه ها و برج سازان فرصت طلب بایستیم و فریاد بزنیم : ما برج نمی خواهیم !

فرم ارسال دیدگاه