آذر ۲۱, ۱۳۹۲ | در: مجموعه یادداشت ها

رنجرو، غنی سازی غیرقابل تعلیق!

یادداشتی بر فیلم “تنهای تنهای تنها” اولین ساخته احسان عبدی پور

فیلم تنهای تنهای تنها
“تنهای تنهای تنها” فریاد دردی است بزرگ از دهان هایی کوچک. فریاد دردی است بزرگ با ابزاری بسیار کوچک، به کوچکی اتم! به کوچکی اتم اما با نیرویی عظیم!
“تنهای تنهای تنها” سوژه ی عظیم اش را در پس ابژه ای شگفت انگیز بیان می کند، ابژه ای بسیار فراتر از سینمای سوژه زده ی ایران. “تنهای تنهای تنها” فیلمی است که همه ی مخاطبانش را تا پایان آخرین کلمه تیتراژ پایانی روی صندلی های سینما نگه می دارد و همه را راضی راهی خانه هایشان می کند. در سینمای سوبژکتیو، بدون فرم، مبتذل ولی سرشار از فیلم های به ظاهر فاخر، به ظاهر روشنفکرمابانه، به ظاهر اخلاقی و ارزشی و به قول طرفداران آقای اسکاری ، سینمایی به ظاهر جهانی، “تنهای تنهای تنها” روزنه که نه، دریچه ای است رو به سینمای واقعی، رو به سینمایی مبتنی بر فرم با سوژه هایی عظیم، رو به سینمای بومی و رو به سینمای ملی و شاید رو به سینمای جهانی.
“تنهای تنهای تنها” قصه ی دوستی دو پسر بچه است. به همین سادگی. یکی از سرزمین یخ ها، روسیه و دیگری از شهر خرماپزان، بوشهر. یک دوستی ساده بین دو غیر هم زبان، بین دو کودک از دو فرهنگ متفاوت ولی با یک خواسته مشترک انسانی، دوستی! و رنجرو پسر بچه بوشهری تنها به بهانه دوستی با اولگ پسر روسی از عالم کودکی اش به بیرون پرتاب می شود و پسر بچه روسی به بهانه تداوم این دوستی غم بی مادری را فراموش می کند و هر دو در دنیای آدم بزرگ ها، عاملان بر هم زدن دوستی شان را محکوم می کنند، هر یک به گونه ای! و در این بین اتفاقا نیروگاه اتمی بوشهر، عامل دوستی است، عامل صلح است و انشاء رنجرو پسر بچه بوشهری همچون بمب اتم به سمت سازمان ملل پرتاب می شود. و فریادگر صلح می شود. فریادگر دوستی می شود. دوستی و صلحی که در زیر یوغ پرتکل ها و قوانین و سازمان ها و مردانی که خود را قیم تمام جهان می دانند، اسیر است و رنجرو رنگینک به دست به جنگ همه ی این ها می رود.
در پایان، کاش کارگردانان و فیلم سازان ایرانی یک بار برای همیشه کلاه خود را قاضی کنند و ببینند اگر می خواستند در راستای فناوری صلح آمیز هسته ای فیلم نامه ای نوشته و فیلمی بسازند، چه می ساختند؟ و آیا اساسا می ساختند؟ و اگر هم می ساختند آیا غیر از این است که شعار زده، سوژه زده و مقوایی فیلم می ساختند؟ آیا غیر از این است که مخاطب را که خسته از اخبار مذاکرات و چه و چه به سینما پناه آورده، خسته تر از قبل تنها می گذاشتند؟ آیا غیر از این است که با استمداد از سرمایه های کلان بنیادهای سینمایی دولتی فیلم های کلیشه ای می ساختند؟ حال آنکه احسان عبدی پور در اولین تجربه فیلم سازی اش به یاری صدا و سیمای بوشهر به همراه تهیه کننده ی مستقل فیلم، موفق می شود در کنار حمایت از فعالیت های اتمی کشور، تنهایی بشر امروز را به رخش بکشد و فریاد بزند که بدون دوستی همه ی ما تنهای تنهای تنها هستیم، فریادی بزرگ از دهان هایی کوچک.

** این متن پیش از این در وبسایت هفت گاه منتشر شده است.

فرم ارسال دیدگاه