دی ۱۶, ۱۳۹۳ | در: مجموعه یادداشت ها

بهاری که پاییز می شود ، اما زمستان هرگز .

یادداشتی به بهانه درگذشت مرتضی احمدی و شب یلدا

images

ما ایرانیان قرن ها است که شب یلدا را جشن می گیریم ، شبی که طدلانی ترین شب سال است ، شبی که دیو سیاهی و سرما به زمین می آید . ما این شب را جشن می گیریم و با گرد هم جمع شدن و شادی و محبت به یکدیگر و با خواندن قصه های اساطیری و شعر و … به جنگ بدی و سیاهی می رویم .

ما یلدا را جشن نمی گیریم از این جهت که رویدادی است فرخنده ، ما یلدا را جشن می گیریم از این جهت که در حین این جشن و گرد هم جمع شدنی که به بهانه آن رخ می دهد و با شادی و خواندن اشعار و متون مقدس به جنگ سیاهی برویم . ما یلدا را جشن می گیریم تا به خود یادآوری کنیم که گذراندن سیاهی و سختی به تنهایی نمی شود ، که انتظار بهار را کشیدن بی همراه و به تنهایی نمی شود …

سی آذر که می شود ، نور و روشنایی بر روی زمین به کمترین میزان خود می رسد و سیاهی طولانی ترین زمان ممکن بر زمین سایه می افکند و این یعنی آغاز دوران مشقت آدمی و انتظارش برای رسیدن بهار . این یعنی آغاز دوران غیبت نور و روشنایی و خوبی .

و ما ایرانیان قرن ها است که در چنین شبی گرد هم جمع می شویم و جشن می گیریم و یکدیگر را دلگرم می کنیم به آمدن بهار ، به این که زمستان سرد و سیاه را در کنار هم ، به لطف عشق و وحدت طی می کنیم تا غیبت نور پایان گیرد .

و یلدا تمرین درست منتظر ماندن است و چگونه منتظر ماندن را به پیر و جوان می آموزد . یلدا یاریمان می کند که بیاموزیم سیاهی را پایانی است به شرط وحدت و به شرط عشق . و گرنه در تنهایی زمستانی خود ، هر کس لاجرم زیر لب زمزمه خواهد کرد : ” شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست / گریه های سحرم را اثری پیدا نیست ” و انتظار رسیدن بهار بی نتیجه است وقتی در عصری که طولانی ترین سیاهی ها بر زمین حاکم است ، تنها باشیم و گریان . بی شک در سیاه ترین عصر از اعصار حیات بشر بر کره خاکی ، وحدت و عشق تنها راه نجات بشر منتظر است و ما ایرانیان قرن ها است که سیاه ترین و طولانی ترین شب سال را به قول خودمان جشن می گیریم تا عشق و وحدت را زنده نگه داریم و هیچ یک تنها منتظر بهار نمانیم …

و در این بین برخی از ما ایرانیان هستند که خود نماد مبارزه با سیاهی و ظلمات هستند و بسیاری را به این مبارزه فرا می خوانند و حتی رهبری می کنند تا قافله مردمان مانده سیاهی به سر منزل بهاران برسند و مرتضی احمدی یکی از چنین مردمانی بود . او یک منتظر واقعی بود ، ساعی ، سرزنده ، خوش خلق و خندان ، خلاق و عاشق و متحد با عاشقان .

و بد نیست که از خودمان بپرسیم که چرا مرتضی احمدی نماند تا یلدای امسال را با ما جشن بگیرد ؟ چرا سلامت و قبراق بیمارستان را ترک می کند ، به خانه می رود و در بستر خود ، قبل از رسیدن بلندترین و سیاه ترین شب سال ، ما را ترک می کند ؟!

و پاسخ بی شک این است که چنین مردمانی نباید هم در زمستان بمیرند ، نباید هم مغلوب دیو سرما و سیاهی بشوند ، باید هم سیاه ترین و طولانی ترین شب را مغلوب خود کنند ، با مرگشان حتی .

مرتضی احمدی در آخرین روز پاییز مرد ، تا یک راست ، بی گذر از زمستان ، به بهار برسد . چنان که تا زنده بود نیز علی رغم سن بالا و بیماری ، تن به زمستان نداد و همواره یلدا را جشن می گرفت ، به امید آمدن بهار .

و ما ایرانیان قرن ها است که زمستان و سیاهی را با جشن و سرور آغاز می کنیم و این گونه سیاهی را ، هنوز از گرد راه نرسیده ، مغلوب عشق و وحدت می کنیم و مرتضی احمدی نیز چون یک ایرانی واقعی ، دل و جان به سیاهی و خمودگی و سرما نداد و ثابت کرد که بهار ما شاید پاییز شود ، اما بی شک زمستان نمی شود .

فرم ارسال دیدگاه