اسفند ۲۲, ۱۳۹۲ | در: مجموعه یادداشت ها

قوانین تماشای تئاتر و اصغر فرهادیِ فرنگ رفته

در حاشیه اجرای تئاتر “من چه جوری ممکنه یه پرتده باشم؟” در سالن ویژه چهارسو

اصغر فرهادی
یکبار، تاکید می کنم فقط یکبار برای دیدن تئاتری ۲ دقیقه تاخیر داشتم و من را بسیار محترمانه از کافه تریای سالن چهارسو، که آن روزها هنوز “ویژه” هم نشده بود، به بیرون هدایت کردند. و من هم این رفتار را طبیعی دانستم که طبیعی نیز هست…
همین ۱ بار را آویزه ی گوش کردم و همیشه برای هر تئاتری حداقل ۱۰ دقیقه زودتر جلوی در سالن منتظر می ماندم.
چند شب پیش نیز از این قاعده مستثنی نبود و من در کافه تریای سالن چهارسو البته از نوع “ویژه”اش از ساعت ۷:۲۰ غروب منتظر تئاتری بودم که قرار بود ۷:۳۰ غروب آغاز شود. البته در این انتظار بسیاری از هنرمندان سینما و تئاتر و البته بزرگی چون استاد جوانمرد هم مرا همراهی می کردند، آن هم به صورت ایستاده، استاد جوانمرد را می گویم!
ساعت از ۷:۳۵ غروب هم گذشته بود و هنوز یک نفر را هم به سالن راه نداده بودند، حتی استاد جوانمرد را!
علت را پرس و جو کردیم… گفتند میهمان ویژه دارند!
تعجب کردم! برای هر کارگردان و گروه تئاتری هر قدر هم بزرگ، مهمانی ویژه تر از استاد جوانمرد نمی توانست وجود داشته باشد که البته ایشان هم در کنار ما در کافه تریا سرپا ایستاده بودند!
میهمان ویژه سالن چهارسو مگر تا به حال به تماشای تئاتر نرفته است؟! مگر نمی داند که باید به موقع و حتی قبل از ساعت شروع اجرا در سالن حاضر باشد وگرنه درها را به رویش می بندند!؟ یا شاید همه ی اینها را می دانست و می خواست با دیر آمدنش و در نتیجه به تاخیر انداختن نمایش و در انتظار گذاشتن سایر تماشاچیان، آن هم نه در سالنِ اجرا و به صورت نشسته، بلکه در کافه تریا و به صورت ایستاده، آن هم نه فقط مردم عادی بلکه یکی از بزرگترین های تئاتر ایران، می خواسته بر”ویژه” بودن خودش تاکید کند و این “ویژه” بودن را ثابت نماید.
به هر حال بعد از۱۰ دقیقه تاخیر، میهمان ویژه آمد و با استاد دستی داد و همراه او وارد سالن شد و جواز ورود ما را هم به سالن “ویژه” چهارسو صادر نمود.
این میهمان ویژه ی نمایش ” من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟ ” کسی نبود جز فرهادی، اصغر فرهادی!
تنها ایرانی برنده جایزه اسکار، دریافت کننده ی خرس نقره ای از جشنواره ی برلین و برنده ی جایزه ی گلدن گلوب! و نهایتا او دریافت کننده ی نشان آفیسر، نشان عالی هنر و ادبیات فرانسه بوده است! او که از همین جشنواره فجر خودمان جایزه گرفتن را شروع کرد، از همین سینمای خودمان! او که از تلویزیون خودمان و با ساخت سریال شروع کرد! او که روزی روزگاری تئاتری بود و خاک صحنه برایش مقدس !
آری، همان اصغر فرهادی، این روزها تئاتر آمدن و قوانین اش را هم فراموش می کند و زیر پا می گذارد، گویی نشان عالی هنر و ادبیات فرانسه، ادب و آداب هنرمند بودن و حتی مخاطب هنر بودن را از یادش برده! از یادش برده به احترام گروهی که به تماشای تئاترشان می رود، باید دقایقی قبل از شروع آنجا باشد، از یادش برده رابطه ی استاد و شاگردی را! که باید دست استاد را بوسید! کاش فرانسه که بود این ها را از هنرمندان آنجا می آموخت.
فرهادی، اصغر فرهادی را می گویم، با این منش در شیب تندی می افتد. شیب تند فراموش شدن، شیب تند هیچ شدن!
و من اگر جای کارگردان تئاتر ” من چه جوری ممکنه یه پرتده باشم؟” بودم و مهمان ویژه ام، همه ی تماشاچیان و البته استادم را در سالن انتظار، ایستاده، معطل می کرد، او را از درجه ویژه بودن ساقط می کردم و برای ویژه ترین مهمانان، برای آنان که بی دعوت و ناشناس به تماشای اثرم آمده اند، احترام می گذاشتم و کارم را شروع می کردم. و خب آن مهمان ویژه ی سابق وقتی با ۱۰ دقیقه تاخیر می رسید، عذر می خواستم و فقط قوانین تئاتر در سراسر دنیا، از ایران تا فرانسه را به یادش می آوردم. همین!

** این متن پیش از این در وبسایتهفت گاهمنتشر شده است.

فرم ارسال دیدگاه