اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۳ | در: مجموعه یادداشت ها

کدام بودجه ی میلیاردی صرف حکیم ابوالقاسم فردوسی شد؟

فردوسی

چرا فردوسی در شاهنامه به جای اینکه بگوید ” عجم زنده کردم بدین پارسی ” به عنوان مثال نگفته است که “زبان پارسی زنده کردم بدین شعر خود ” ؟!

وقتی حرف از فرهنگ می شود و شاهنامه ، همگان پرچم دفاع از زبان فارسی را بر می دارند و اینکه فردوسی شاهنامه را نوشت که زبان فارسی زنده بماند و خود او نیز به صراحت می گوید : ” عجم زنده کردم بدین پارسی ” ! اما سوال اینجاست که شاهنامه فردوسی تنها و تنها هدف اش حفظ همین کلمات و اسامی بوده و پس !؟ آیا دغدغه فرهنگی فردوسی که قرن ها و مرزها را درنوردیده ، فقط همین زنده نگه داشتن کلمات و اسامی بوده است ؟

آن سال که فردوسی شروع کرد به نوشتن شاهنامه ، همان سالی که آغاز 30 سال رنج بردن فردوسی بود ، سالِ فرهنگ نبود ! آن سال را به نام سالِ فرهنگ نام گذاری نکرده بودند و قرار نبود پروژه های فرهنگی بیشتر از سال های گذشته نه تنها مورد توجه مسئولین ، بلکه مورد توجه مردم نیز قرار گیرد .

آن سال ، سال 370 هـ.ق سالی بود مثل سال های قبل و بعد از خود . اما فردوسی کسی نبود مثل دیگران ، او یک آدم معمولی بود ، اما دغدغه ای داشت به اندازۀ قرن ها !

بد نیست که بار دیگر و بارهای دیگر دیدگاه فرهنگی فردوسی و دغدغه های فرهنگی فردوسی در شاهنامه مورد بررسی قرار گیرد و یا اگر اهالی فرهنگ ، خیلی وقت ندارند حداقل همین مصرع را بررسی کنند و به منظور و هدف حقیقی فردوسی پی ببرند ، این مصرع که : ” عجم زنده کردم بدین پارسی “

فردوسی مرد فرهنگ بوده است . فردوسی کسی است که قرن ها قبل از ما و در حالی که هنوز ما معنای فعالیت فرهنگی را درک نکرده ایم ، فعالیت فرهنگی کرده ، برای فرهنگ سرزمین و مردم اش دل سوزانده است و سال ها ، عمر خود را در این راه خرج کرده است .

او از زبان فارسی به عنوان ابزار زنده نگه داشتن فرهنگ عجم ( فرهنگی ایرانی و اسلامی ) استفاده کرده است . او می دانست که اگر گندم بکارد ، لاجرم کاه درو می کند . او گندم کاشت ، یعنی فرهنگِ چگونه زیستن ، آداب مردی و مردانگی ، جوانمردی ، یکتاپرستی ، صلح دوستی و شجاعت و جنگ آوری ، عشق و مروت، زناشویی و اخلاق و همه و همۀ آنچه که لازمه زندگی پاک آدمی است را در قالب شعر و قصه های اساطیری بیان کرد و در این راه چون ابزارش زبان فارسی بود و البته آن را نیز جرئی از فرهنگ می دانست و در نتیجه از آن به خوبی و درستی استفاده نمود ، آن را نیز از گزند زمانه و بدخواهان حفظ نمود .

اما بی شک آنچه شاهنامه را ماندگار کرده است ، نه زبان فارسی بلکه فرهنگ زیستن است و این فرهنگ و راه و روش زندگی است که همگان را در سرتاسر جهان ، مخاطب و مجذوب این اثر نموده است .

پس اگر فردوسی صریح می گوید ” عجم زنده کردم بدین پارسی ” یعنی می خواسته که صراحتاً اعلام کند که می خواسته فرهنگی را زنده نگه دارد و در این راه از زبان فارسی که زبان همین فرهنگ است استفاده نموده است .

حال ما چگونه می توانیم مرد فرهنگ بشویم ؟! وقتی چشم به میلیاردها تومان بودجه داریم ؟! وقتی ادعای دغدغه فرهنگی داریم و شرط هر گونه فعالیت فرهنگی را اختصاص یافتن بخش زیادی از بودجه فرهنگی کشور به خودمان می دانیم ؟! و اگر فردوسی ، برای از بین بردن کسی از رنج 30 ساله اش ، مقدار ناچیزی از این بودجه را می خواست آیاد با او دست به گریبان می شدیم ؟!

ما باید شاهنامه را بارها و بارها بخوانیم تا معنا و مفهوم کار و فعالیت فرهنگی را بفهمیم و شاید بتوانیم ما نیز مرد فرهنگ بشویم ، فقط شاید !

**این متن پیش از این در ویژه نامه فردوسی وب سایت هفت گاه منتشر شده است.

فرم ارسال دیدگاه